|
در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند ........... گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
|
![]()
عيد ميلاد امام رئوف ، عالم آل محمّد ، امام عليّ ابن موسي الرّضا(ع) مبارك![]()


گـــر چــه پیـمان را شکستم بر سـر پیمانه ام بـا همـــه بد عــهدی ام آن عـاشق دیوانـه ام
گـــر بــه ظاهــر دورم از درگــاه تو ای نازنیـــن بـاز هــــم مشــتاق روی دلـــکش جـانـانــه ام
از در مـــیخانه ات ای شـــاهد خـــوبان مـــران با هـــمه عصیان همان دردی کـش میخانه ام
پـــــرده بردار از رخ زیـــــبا که مشتاق تـــــوام آن رخ زیـــــبـا ندیــــــده، والــــه و دیــــوانه ام
پادشـــــاه جــــودی و ما بـــنده درگـــاه تـــــو منتـــــظر بـر درگهت ،زان بخشش شاهانه ام
در مـــــیان بحــر هجران غوطه ور گشتم ولی باز هـــم در جستجوی گــوهـــــر دردانـــــه ام
همچون من هرگز نباشـد بردرت پیمان شکن لیــک با الــــطاف غــیر از تو، شـها !بیگانه ام
چون که لطف توست تنها ضامن رســوایی ام ور نـــه آن گــردم که افشـــان در دل ویرانه ام
انتـــظارت بیش از حــد شد، تحمل تا به کی؟ آفتـــابـا! بـــــهر دیـــــدار رخـــــت پروانـــــه ام
والــــــه و شــــیدا و مـستم لیک، محتاج توام
یک نــــظر بر من نــــــمـا، ای عارف فرزانه ام!

آغاز هفته دفاع مقدس گرامي باد
اين افتخار در دو جهان بر ما بس است
چون مملكت به جامعه عزت ملبس است
اين عزتي كه گشته به عامل نصيب ما
مرهون هشت سال دفاع مقدس است
شادي روح امام
و شهداي اسلام
صلوات:
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
هر شهیدی کربلائی دارد ،خاک آن کربلا...... تشنه خون اوست و زمان انتظار می کشد تا پای آن شهید بدان کربلا رسد و آنگاه......خون شهید ، جاذبه خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را از آن ، به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن هیچ راهی به جز شهادت وجود ندارد ......
(شهید سید مرتضی آوینی)

****************************************************************************************************


تقديم به کريم ترين ارباب دو عالم
در اين شبها که به اسمان مينگريم گويي بغضي کهنه در گلوي مهتاب تو را فرياد ميزند تويي که در وانفساي اين دنيا از همه غريبتر بوده اي. تويي که با سکوتت عشق را به اتش کشيدي وخاک را تا به ابد با غربت اغشته نمودي . در تنهاييت خداي را به ديدگان نمناکمان به تماشا کشاندي.و در يادمان اينگونه نگاشتي :
هر که عاشقتر، دلش آشفته تر
چه فقيرانه نگاهم به جاده دوخته شده است که مبادا روز ي از مقابل ديدگانم بگذري و من از ديدارت جا بمانم .
.شب را به اميد رويايت ميگذرانم و روز را به اميد شنيدن صدايت .چه حقيقت تلخ و شيريني است .چه ظلمت و روشنايي وجودم را تسخير نموده است
اگرمعبود تنهايي بر نميگزيد بي شک تو را معبود دل خويش ميدانستم و از قرباني چشم و دل در راهت دريغ نميکردم
دوست دارم آني شوم که خريدارم شوي که حتي اگر روزي قدمهايم به چمن جنت رسيد باز هم غلام روسياه تو باشم
دلم سر سپرده ات شد .تقصير من نيست که اين چنين عاشقانه فريادت ميزنم که بايد دامن خداي را بگيري که چرا شيدايي را در چشمان تو خلاصه نمود
براي تمام تنهايي حريم پاکت دلم ميسوزد . هر گاه که تن سپردم به گوش دادن تمام زمزمه هاي دل خسته ام ،نامي به جز حسن بن علي نشنيدم .نامي که هرگز نتوانستم نامي در کنار ان بگنجانم .
بي گمان که خاک تن من جز با غبار بقيع اغشته نشده و دربدو تولدم بي شک به جاي اذان، روضه تو را در گوشم خوانده اند که اينگونه خود را شيداي تو ميبينم .
مرا چه باکي است از اتش دوزخ که چون در ميان هاله هاي ان مرا رها کردند باز من دامن کريم تو را رها نخواهم کرد .هنگامي که براي گرفتن دستان گنهکارم قدمهايت را برداري اتش چه شرمگين خواهد شد از زبانه کشيدن، و ابراهيم بيايد و ببيند که کدامين گلستان زيباتر است؟.
زندگي چيزي جز عشق تو را به من نشان نداد و دل بهانه اي جز ديدارت در همه عمر نگرفت
بگذار که با ديدنت دلم براي هميشه خراب شود. مرا به آبادي دل چه سود و چه نياز؟ که در اين دنيا هر دلي خراباتي شد گويا ابدي جاويدان شد.
من اسارت دلم را به هيچ آزادي نفروشم که زندانباني چون حسن بن علي جرعه اي جز مي به من ارزاني نميدارد
ميلاد باسعادت سبط اکبر پور حيدر فرزند زهراي اطهر کريم اهل بيت امام حسن مجتبي عليه السلام راخدمت اقا امام زمان عج وتمامي شيعيان ومحبين اون حضرت تبريک وتهنيت عرض ميکنم
آي شهدا ...
شما با معبود خود چه گفتيد که آسماني شديد
شما در خلوتهاي شبانه خود چه کرديد که اينگونه پرواز را آموختيد
دستم را بگيريد و مرا از اين ظلمت کده رهايي بخشيد

راه کاروان عشق از ميان تاريخ ميگذردو هرکس ، در زمان بدين صلا لبيک بگويد از ملازمان کاروان کربلاست....
"شهيد آقا سيد مرتضي آويني"




بچه هاي تفحص علاقه خاصي به شهيد حسيني مبذول ميدارند...
آخر او بعد از چهارده سال مفقودالاثر بودن هنگام تدفين تبسمي زد و خون
تازه اي از بدنش جاري شد؛
تصوير سيد بر بالاي سنگ مزارش صحت اين مدعاست...
از بچه هاي تفحص گفتيم خوب است يادي کنيم از:
(( شهيد سعيد شاهدي ))
اگه خوب دل بدي اين يک جمله سعيد خيلي معنا داره ، من که هر وقت زمزمه ميکنم تمام بدنم ميلرزه ...
يادش به خير هميشه مي گفت:
«برادر، شلمچه کجا بودي؟؟؟»

فکه مثل هيچ جا نيست! نه شلمچه، نه ماووت، نه سومار، نه مهران، نه طلائيه، نه...
فکه فقط فکه است! با قتلگاه و کانال هايش، با تپه ماهور و دشت هايش.
فکه قربانگه اسماعيلهاست به درگاه خداي مکه.
فکه را سينهاي است به وسعت ميدان هاي مينِ گسترده بر خاک.
فکه را دلي است به پهناي سيم هاي خاردار خفته در دشت.
فکه را باغ هايي است به سر سبزي جنگل امقر.
فکه، روحي دارد به لطافت ابرهاي گريان در شب والفجريک.
فکه، چشماني دارد به بصيرت ديدهبان خفته در خون، بر ارتفاع صد و دوازده.
فکه، خفته بر زير گام هايي است که رفتند و باز نيامدند.
فکه، استوار ايستاده است، برتر از سنگرهاي بتوني ضد آرپي جي.
فکه،هيچ در کف ندارد، همچون بسيجي ايستاده در برابر تانک هاي مدرن بعث.
فکه، همه چيز دارد، همچون بسيجي مهياي سفر به ديار حضرت دوست.
قلب فکه، در والفجر مقدماتي تپيد.
قلب فکه، در والفجر يک از حرکت بازايستاد.
قلب فکه، در دشت سُمِيدِه پاره پاره شد.
قلب فکه، در قتلگاه رُشيديه سوراخ سوراخ شد.
قلب فکه، در ارتفاع صدوچهلوسه شکست.
قلب فکه، ميان کانالِ کميل جا ماند.
چه بسيار چشم ها که بر خاک فکه نگران ماندند.
چه بسيار لب ها که در سنگرهاي فکه خندان خفتند.
چه بسيارروح ها که شادمان درفکه بالشان خوني شد.
چه بسيار کبوترها که پر بسته در فکه از کانال ها پر کشيدند.
چه بسيار مرغان آغشته به عشقي که در فکه غريبانه ذبح شدند.
از فکه، فقط بايد در فکه سخن گفت و بس.
از فکه، فقط بايد با اهل فکه سخن گفت و بس.
از فکه، بايد براي عاشقان فکه نشان آورد و بس.
سوغات فکه، چه ميتواند باشد جز مُشتي سيم خاردار وحشي؟
تحفه از فکه، چه ميتوان برگرفت جز پرچمي سه رنگ خوني؟
يادآوري از فکه، چه ميتوان با خود داشت جز پلاکي سوراخ شده بر سينه از ترکش؟
در فکه بود که حلقوم ها، شمشيرها را دريدند.
در فکه بود که پيکرها، کمان ها را شکستند.
در فکه بود که سرها، نيزهها را بالا بردند.
در فکه بود که جان ها، خاکيان را جان بخشيدند.
در فکه بود که ارواح مطهر، مردگان را جان دادند.
در فکه بود که هر که اهل فکه بود، روحش به اوج پر کشيد.
در فکه بود که هر که آرزو ميکرد چونان مادرش مفقود بماند، پيکري از او باز نيامد و گمنام خفت.
فکه را دلي است داغدار مصطفي(ص).
فکه را اثري است از پهلوي شکسته فاطمه(س).
فکه را نشاني است از فرق شکافته علي(ع).
فکه را تشتي است سرخ از خون حلقوم حسن(ع).
فکه را پيکري است پاره پاره از اندام حسين(ع).
فکه را درد غربت پير کرده.
فکه را سوز هجر زمينگير کرده.
فکه را ژرفاي انتظار، چشم به زيارت دوست نگه داشته.
فکه را تنهايي عشق قداست بخشيده.
مگر ميشود پيامبر از فکه گذر نکرده باشد؟
مگر ميشود فاطمه دلش در فکه نسوخته باشد؟
مگر ميشود حسن در فکه غريب نباشد؟
مگر مي شود حسين در فکه سر از بدنش جدا نشده باشد؟
مگر مي شود مهدي فاطمه بر فکه گذري ونظري نداشته باشد؟
برگرفته از سايت شهيد آويني