تبليغاتX
شلمچه
در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند ........... گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را


عيد ميلاد امام رئوف ، عالم آل محمّد ، امام عليّ ابن موسي الرّضا(ع) مبارك

 

مثل يك كهكشان، امام رضا
ساده دل، مهربان، امام رضا
 
خواندني و عميق و پرمعنا
مثل شعري روان، امام رضا
 
باز هم آتشي به پا كرده
در دلِ زائران، امام رضا
 
من چه هستم؟ كبوتري خسته
مثل يك سايه‌بان، امام رضا
 
مي‌شوم ميهمان سفره‏ي نور
مي‌شود ميزبان، امام رضا
سيد سعيد هاشمي
 

السلام عليك يا سيدنا و مولانا يا اباالحسن يا علي ابن موسي الرضا
المرتضي ع روحي فداك بنفسي انت

السلام عليك ياانيس النفوس
السلام عليك يا شمس الشموس
السلام عليك ياغريب الغربا

 
 



برخيز كه رحمت از سما مي‌آيد
بر خلق جهان، گره‌گشا مي‌آيد
بر موسي جعفر اين بشارت دادند
گفتند كه نوگلت "رضا" مي‌آيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت 12:24  توسط منتظر  | 

 

 

گـــر چــه پیـمان را شکستم بر سـر پیمانه ام          بـا همـــه بد عــهدی ام آن عـاشق دیوانـه ام

گـــر بــه ظاهــر دورم از درگــاه تو ای نازنیـــن          بـاز هــــم مشــتاق روی دلـــکش جـانـانــه ام

از در مـــیخانه ات ای شـــاهد خـــوبان مـــران          با هـــمه عصیان همان دردی کـش میخانه ام

پـــــرده بردار از رخ زیـــــبا که مشتاق تـــــوام           آن رخ زیـــــبـا ندیــــــده، والــــه و دیــــوانه ام

پادشـــــاه جــــودی و ما بـــنده درگـــاه تـــــو           منتـــــظر بـر درگهت ،زان بخشش شاهانه ام

در مـــــیان بحــر هجران غوطه ور گشتم ولی           باز هـــم در جستجوی گــوهـــــر دردانـــــه ام

همچون من هرگز نباشـد بردرت پیمان شکن            لیــک با الــــطاف غــیر از تو، شـها !بیگانه ام

چون که لطف توست تنها ضامن رســوایی ام           ور نـــه آن گــردم که افشـــان در دل ویرانه ام

انتـــظارت بیش از حــد شد، تحمل تا به کی؟           آفتـــابـا! بـــــهر دیـــــدار رخـــــت پروانـــــه ام

والــــــه و شــــیدا و مـستم لیک، محتاج توام

یک نــــظر بر من نــــــمـا، ای عارف فرزانه ام!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/10ساعت 13:44  توسط منتظر  | 

 

 

‌آغاز هفته دفاع مقدس گرامي باد

 

اين افتخار در دو جهان بر ما بس است 

      چون مملكت به جامعه عزت ملبس است

اين عزتي كه گشته به عامل  نصيب ما  

      مرهون هشت  سال دفاع مقدس است

شادي روح امام

و شهداي  اسلام

صلوات:

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/01ساعت 10:38  توسط منتظر  | 

شرهاني-روز عرفه- معراج شهدا

 

 هر شهیدی کربلائی دارد ،خاک آن کربلا...... تشنه خون اوست و زمان انتظار می کشد تا پای آن شهید بدان کربلا رسد و آنگاه......خون شهید ، جاذبه خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را از آن ، به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن هیچ راهی به جز شهادت وجود ندارد ......

                                                     

                                                               (شهید سید مرتضی آوینی)

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/29ساعت 22:0  توسط منتظر  | 

 

 

 

****************************************************************************************************

 
 
 
آن شب تنهاترين شب کوفه بود و خسوفي ترين شب تاريخ، چند پاره ابر تيره و سياه بر شهر کوفه سايه انداخته بود. روحي الهي در سکوت غمگين شب به پرواز ملکوت درآمده بود. مرغابي ها غمگينانه ترين آوازها را به گلوي شب ريخته بودند، زمين از اين فاجعه مي لرزيد و ستونهاي مسجد کوفه مرثيه سر داده بودند. علي(ع) آن مرد عدالت، در بستر شهادت آرميده بود، عرشيان نگران اين صحنه با يکديگر نجوا مي کردند. محراب کوفه در سکوتي غنوده بود. بيوه زنان و طفلان بي پدر، درغبار سنگين آن لحظه هاي جان فرسا ديده ها را بر در دوخته و منتظر باز شدن آن با دستان يتيم نواز مولايشان بودند که باز هم پدر و پناهشان بيايد و برايشان قوت شبانه بياورد. آري شانه هاي زخمي علي(ع) به انبان نان و خرما الفتي ديرينه داشت و ايتام و بي پناهان با طنين گامهاي او مانوس بودند. هان اي زمينيان با علي چه کردند...؟اين سوالي بود که آسمانيان از اهل زمين مي پرسيدند شب مي رفت تا به صبح برسد که ناگهان حزن انگيزترين فريادها از خانه علي(ع) برخاست. کوفه درميان دستان آکنده از شرمش، مردمي از تبار عرشيان را با فرق شکافته به عرشيان تقديم مي کرد. تاريخ هم از عمق اين فاجعه تام مي گريست و خطاب به زمينيان مي گفت...؟ اي مردم با تجسم عدالت چه کرديد؟ ننگتان باد که با وسوسه هاي شيطاني، دستان خود را به خون بهترين انسان آلوديد... آيا نينديشيد که زمين، لحظه هاي بدون علي(ع) را چگونه سر کند؟ شب بدون مناجات علي(ع) چگونه سحر کند؟نفرين بر آن دستان مظلوم کش که خاک نشينان را باز هم بر خاک نشاندند و زخمي عميق در سينه درد آلود تاريخ بشر نشاندند، زخمي که با هيچ مرهمي التيام نمي يابد .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/17ساعت 17:27  توسط منتظر  | 

 


 


 

www.hasanmojtaba.comسايت امام حسن مجتبي عليه السلام



 

تقديم به کريم ترين ارباب دو عالم

 

  در اين شبها که   به اسمان  مينگريم گويي بغضي کهنه در گلوي مهتاب تو را فرياد ميزند  تويي  که در وانفساي  اين دنيا از همه غريبتر بوده اي. تويي که با سکوتت عشق  را به اتش کشيدي وخاک را تا به ابد با غربت اغشته نمودي . در تنهاييت خداي را به ديدگان نمناکمان به تماشا کشاندي.و در يادمان  اينگونه نگاشتي :
هر که عاشقتر، دلش آشفته تر
 
چه فقيرانه نگاهم به جاده دوخته شده است که مبادا روز ي از مقابل ديدگانم بگذري و من از ديدارت جا بمانم .
 .شب را به اميد رويايت ميگذرانم و روز را به اميد شنيدن صدايت .چه حقيقت تلخ و شيريني است .چه ظلمت و روشنايي وجودم را تسخير نموده است
اگرمعبود تنهايي بر نميگزيد بي شک تو را معبود دل خويش ميدانستم و از قرباني  چشم و دل در راهت دريغ نميکردم
دوست دارم  آني شوم که  خريدارم شوي که حتي اگر روزي قدمهايم به چمن جنت رسيد باز هم غلام روسياه تو باشم
دلم سر سپرده ات شد .تقصير من نيست که اين چنين عاشقانه فريادت ميزنم که بايد دامن خداي را بگيري که چرا شيدايي را در چشمان تو خلاصه نمود
براي تمام تنهايي حريم پاکت دلم ميسوزد . هر گاه که تن سپردم به گوش دادن تمام زمزمه هاي دل خسته ام ،نامي به جز حسن بن علي نشنيدم .نامي که هرگز نتوانستم نامي در کنار ان بگنجانم .
بي گمان که خاک تن من جز با غبار بقيع اغشته نشده و دربدو تولدم بي شک به جاي اذان، روضه  تو را در گوشم خوانده اند که اينگونه خود را شيداي تو ميبينم  .
مرا چه باکي است از اتش دوزخ که چون در ميان هاله هاي ان مرا رها کردند باز من دامن کريم تو را رها نخواهم کرد .هنگامي که براي گرفتن دستان گنهکارم قدمهايت را برداري اتش چه شرمگين خواهد شد از زبانه کشيدن، و ابراهيم بيايد و ببيند که کدامين گلستان زيباتر است؟.
زندگي چيزي جز عشق تو را به من نشان نداد و دل بهانه اي جز ديدارت در همه عمر نگرفت
بگذار که با ديدنت دلم براي هميشه خراب شود. مرا به آبادي دل چه سود و چه نياز؟ که در اين دنيا هر دلي خراباتي شد گويا ابدي جاويدان شد.
من اسارت دلم را به هيچ آزادي نفروشم که زندانباني چون حسن بن علي جرعه اي جز مي به من ارزاني نميدارد



 

 


 

ميلاد باسعادت سبط اکبر پور حيدر فرزند زهراي اطهر کريم اهل بيت امام حسن مجتبي عليه السلام راخدمت اقا امام زمان عج وتمامي شيعيان ومحبين اون حضرت تبريک وتهنيت عرض ميکنم


 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/13ساعت 19:3  توسط منتظر  | 

 

آي شهدا  ...


شما با معبود خود چه گفتيد که آسماني شديد


شما در خلوتهاي شبانه خود چه کرديد که اينگونه پرواز را آموختيد


دستم را بگيريد و مرا از اين ظلمت کده رهايي بخشيد

مناجات عاشقان با معبود
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/11ساعت 15:52  توسط منتظر  | 

 

 

راه کاروان عشق از ميان تاريخ ميگذردو هرکس ، در زمان بدين صلا لبيک بگويد از ملازمان کاروان کربلاست....


                                                        "شهيد آقا سيد مرتضي آويني"


 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/09ساعت 23:41  توسط منتظر  | 

 

 

بچه هاي تفحص علاقه خاصي به شهيد حسيني مبذول ميدارند...

 

آخر او بعد از چهارده سال مفقودالاثر بودن هنگام تدفين تبسمي زد و خون

 

 تازه اي از بدنش جاري شد؛

 

تصوير سيد بر بالاي سنگ مزارش صحت اين مدعاست...

 

 از بچه هاي تفحص گفتيم خوب است يادي کنيم از:

((  شهيد سعيد شاهدي  ))

اگه خوب دل بدي اين يک جمله سعيد خيلي معنا داره ، من که هر وقت زمزمه ميکنم تمام بدنم ميلرزه ... 

يادش به خير هميشه مي گفت:

 

                            «برادر، شلمچه کجا بودي؟؟؟»

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/09ساعت 23:6  توسط منتظر  | 


فکه‌ مثل‌ هيچ‌ جا نيست‌! نه‌ شلمچه‌، نه‌ ماووت‌، نه‌ سومار، نه‌ مهران‌، نه‌ طلائيه‌، نه‌...
فکه‌ فقط‌ فکه‌ است‌! با قتلگاه‌ و کانال هايش‌، با تپه‌ ماهور و دشت هايش‌.
فکه‌ قربانگه‌ اسماعيل‌هاست‌ به‌ درگاه‌ خداي‌ مکه‌.
فکه‌ را سينه‌اي‌ است‌ به‌ وسعت‌ ميدان هاي‌ مين‌ِ گسترده‌ بر خاک‌.
فکه‌ را دلي‌ است‌ به‌ پهناي‌ سيم هاي‌ خاردار خفته‌ در دشت‌.
فکه‌ را باغ هايي‌ است‌ به‌ سر سبزي‌ جنگل‌ امقر.
فکه‌، روحي‌ دارد به‌ لطافت‌ ابرهاي‌ گريان‌ در شب‌ والفجريک‌.
فکه‌، چشماني‌ دارد به‌ بصيرت‌ ديده‌بان‌ خفته‌ در خون‌، بر ارتفاع‌ صد و دوازده‌.
فکه‌، خفته‌ بر زير گام هايي‌ است‌ که‌ رفتند و باز نيامدند.
فکه‌، استوار ايستاده‌ است‌، برتر از سنگرهاي‌ بتوني‌ ضد آرپي‌ جي‌.
فکه‌،هيچ‌ در کف‌ ندارد، همچون‌ بسيجي‌ ايستاده‌ در برابر تانک هاي‌ مدرن‌ بعث‌.
فکه‌، همه‌ چيز دارد، همچون‌ بسيجي‌ مهياي‌ سفر به‌ ديار حضرت‌ دوست‌.
قلب‌ فکه‌، در والفجر مقدماتي‌ تپيد.
قلب‌ فکه‌، در والفجر يک‌ از حرکت‌ بازايستاد.
قلب‌ فکه‌، در دشت‌ سُمِيدِه‌ پاره‌ پاره‌ شد.
قلب‌ فکه‌، در قتلگاه‌ رُشيديه‌ سوراخ‌ سوراخ‌ شد.
قلب‌ فکه‌، در ارتفاع‌ صدوچهل‌وسه‌ شکست‌.
قلب‌ فکه‌، ميان‌ کانال‌ِ کميل‌ جا ماند.
چه‌ بسيار چشم ها که‌ بر خاک‌ فکه‌ نگران‌ ماندند.
چه‌ بسيار لب ها که‌ در سنگرهاي‌ فکه‌ خندان‌ خفتند.
چه‌ بسيارروح ها که‌ شادمان‌ درفکه‌ بالشان‌ خوني‌ شد.
چه‌ بسيار کبوترها که‌ پر بسته‌ در فکه‌ از کانال ها پر کشيدند.
چه‌ بسيار مرغان‌ آغشته‌ به‌ عشقي‌ که‌ در فکه‌ غريبانه‌ ذبح‌ شدند.
از فکه‌، فقط‌ بايد در فکه‌ سخن‌ گفت‌ و بس‌.
از فکه‌، فقط‌ بايد با اهل‌ فکه‌ سخن‌ گفت‌ و بس‌.
از فکه‌، بايد براي‌ عاشقان‌ فکه‌ نشان‌ آورد و بس‌.
سوغات‌ فکه‌، چه‌ مي‌تواند باشد جز مُشتي‌ سيم‌ خاردار وحشي‌؟
تحفه‌ از فکه‌، چه‌ مي‌توان‌ برگرفت‌ جز پرچمي‌ سه‌ رنگ‌ خوني‌؟
يادآوري‌ از فکه‌، چه‌ مي‌توان‌ با خود داشت‌ جز پلاکي‌ سوراخ‌ شده‌ بر سينه‌ از ترکش‌؟
در فکه‌ بود که‌ حلقوم ها، شمشيرها را دريدند.
در فکه‌ بود که‌ پيکرها، کمان ها را شکستند.
در فکه‌ بود که‌ سرها، نيزه‌ها را بالا بردند.
در فکه‌ بود که‌ جان ها، خاکيان‌ را جان‌ بخشيدند.
در فکه‌ بود که‌ ارواح‌ مطهر، مردگان‌ را جان‌ دادند.
در فکه‌ بود که‌ هر که‌ اهل‌ فکه‌ بود، روحش‌ به‌ اوج‌ پر کشيد.
در فکه‌ بود که‌ هر که‌ آرزو مي‌کرد چونان‌ مادرش‌ مفقود بماند، پيکري‌ از او باز نيامد و گمنام‌ خفت‌.



فکه‌ را دلي‌ است‌ داغدار مصطفي‌(ص‌).
فکه‌ را اثري‌ است‌ از پهلوي‌ شکسته‌ فاطمه‌(س‌).
فکه‌ را نشاني‌ است‌ از فرق‌ شکافته‌ علي‌(ع‌).
فکه‌ را تشتي‌ است‌ سرخ‌ از خون‌ حلقوم‌ حسن‌(ع‌).
فکه‌ را پيکري‌ است‌ پاره‌ پاره‌ از اندام‌ حسين‌(ع‌).
فکه‌ را درد غربت‌ پير کرده‌.
فکه‌ را سوز هجر زمين‌گير کرده‌.
فکه‌ را ژرفاي‌ انتظار، چشم‌ به‌ زيارت‌ دوست‌ نگه‌ داشته‌.
فکه‌ را تنهايي‌ عشق‌ قداست‌ بخشيده‌.
مگر مي‌شود پيامبر از فکه‌ گذر نکرده‌ باشد؟
مگر مي‌شود فاطمه‌ دلش‌ در فکه‌ نسوخته‌ باشد؟


مگر مي‌شود حسن‌ در فکه‌ غريب‌ نباشد؟
مگر مي‌ شود حسين‌ در فکه‌ سر از بدنش‌ جدا نشده‌ باشد؟
مگر مي‌ شود مهدي‌ فاطمه‌ بر فکه‌ گذري‌ ونظري‌ نداشته‌ باشد؟


برگرفته از سايت شهيد آويني

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/09ساعت 22:34  توسط منتظر  |